ز گهواره تا گور دانش بجوی

سلااااااام، ۴ سال و نیم از فارغ التحصیلی تخصص میگذره و الان دارم درس میخونم واسه آزمون فوق تخصص

توکل بخدا

دلم واسه الی و ند تنگ شده ولی جز من کسی اینجا نمینویسه

آرزوی خوانده شدن

سلام

خواستم توییتر عضو شم که بتونم‌ یعنی بتونیم (من و دوست گلم) بنویسیم ولی هرکار میکنم نمیشه حتی با VPN حتی به غلط

آخه ما نوشتن رو دوست داریم و فکرمی‌کنیم بلاگفا دیگه بازدیدکننده نداره و انگیزه نوشتن رو ازمون گرفته

خب از خودم بگم: بورد قبول شدم، فارغ التحصیل شدم والان متخصص هستم، طرحم رو با تاخیر ۴ماهه دارم شروع میکنم بخاطر کارهای پایان نامه و اسباب کشی و ۰۰ فکر کنم از اسفند شروع کنم، تو یه‌ شهر تقریبا محروم و البته بسیار زیبا 😍

چقدر زندگیم بدون درس خواندن و استرس امتحان ، بیهوده است.بعد از ۱۳ سال درس و امتحان ندارم و فرم زندگیم تغییرکرده و برام سخته واقعا

احتمالا برم دنبال مدارک تخصصی زبان انگلیسی تا یه درسی برای خواندن داشته باشم

همین، فعلا حرفم نمیاد.خداحافظ

تنبل بی عار

سلام.نمیدونم چرا دوباره اومدم که بنویسم، شاید چون دوست روانپزشکم گفته فکراتو بنویس و پاره کن، چرا پاره کنم خب میارم‌ اینجا با شما درمیون میزارم.

عینکم میدان دیدش محدوده، آخه دیشب قبل خواب عینک اصلیمو گذاشتم رو بالش همسر، همسر هم ظهر که خسته و کوفته برگشته بود و خواست بخوابه حواسش نبود روی عینکم خوابید و دسته ی عینک نازنینم قورچش دراومد، بعد خواستم درستش کنم پیچشو که باز کردم دیگه نتونستیم ببندیمش و اینچنین شد که عینکم یه پا نداره و مجبورشدم عینک قدیمیمو بزنم.

آره رفقا ماه رمضونه و معده م یه جوریه نمیدونم میتونم فردا روزه بگیرم یا نه، از طرفی امتحان بورد دارم و باید درس بخونم ولی روزه که میگیرم نمیتونم بخونم حتی بعد افطار هم اذیتم😭

همسر جون خوابیده، خسته ی خسته ست، همش کشیکه.دلم میسوزه براش⁦❤️⁩

دیگه چی بگم.استرس بورد، استرس بورد، همه ی وجودم استرس بورده

ای درس نخون تنبل بی عار😭

من حالا رزیدنتم

اینجا سال سوم رزیدنتی.

دکتر ف نشسته داره به منیسک پاره شده زانوش فکر میکنه. دکترجان من که میدونم رفتی رشوه دادی به رادیولوژیست که الکی ریپورت کنه منیسک پات ترکیده که بتونی اتاق عملها رو بپیچونی..

رزیدنتی با سختی ها و خوشی هاش میگذره

تو پست قبلی هنوز رزیدنت نشده بودیم. اما الان من سال سه و همسر جون سال دو هستیم

سعی میکنم تو پست بعدی یه خاطره شاد از رزیدنتی بزارم.

بازگشتمو تبریک میگم

به من نگو نمیشه...من میتونم

سلام، چندروزی هس که برگشتم پیش خانواده و شوهرمو تنها گذاشتم، همه ی بار کشیکها و درمونگاهها افتاده رو دوشش

رو شونه ای که شاید زیر بار کلی سوال سنگینی میکنه

سوالهایی که رو دوش منم هست

راستش از امتحان تخصص اصلا راضی نبودیم، باوجود تمام اعتماد به نفسی که داشتیم، کلی برنامه ریزی واسه زندگیمون کردیم

اما امتحان، کمر جفتمون رو شکست و به احتمال زیاد سرنوشت یکسال اینده بشه زندگی در روستا

کاخ آرزوهام فرو ریخت اما کم کم دارم باهاش کنار میام و قراره از خونه که برگشتم شروع کنم به خوندن واسه آزمون سال بعد

یه روزنه ی کوچیک از گوشه ی دیوار ذهنم سوسو میزنه واسه امید به قبولی، اما بعیده رشته هایی که دوست داریم رو بیاریم

ولی من مرد روزهای سختم

من نا امید نمیشم

هرچند بعد آزمون کوه غرورم شکست

از بالای برج اعتماد به نفس باسر خوردم زمین

ولی من ناامید نمیشم

واسه هدفم تلاش میکنم

توکل به خودت

برگشتم

یه شاهین بزرگ با ابهت تموم،داره بالای کوه ها پرواز میکنه، امپراطوریشو از بالا نگاه میکنه و لذت میبره، رها، آزاد، امپراطور.. خیلی گرسنمه، این مسیر روستا هم که همش تپه و چاله س،هی بالا و پایین میرم تو ماشین، هوا آفتابیه اما من طبق معمول سردمه. تو خانه بهداشت که بودم یه کم اطفال خوندم. همزمان راجع به مریضایی ک ماما میدید هم نظر میدادم، انصافا آخر تمرکزم ها😉 یکی از خانومایی ک تازه زایمان کرده، نمیتونس واسه ویزیت خودش و نوزادش بیاد تا خانه بهداشت، لاجرم ما رفتیم دم خونه ش،یه خونه روستایی که از بیرونش معلوم بود خانوم خونه خیلی باسلیقه س، حیاط خونه فوق العاده تمییز بود.گوسفندها و بزها یه گوشه حیاط مشغول زندگیشون بودن، یه بره سفید ناز هم زل زده بود به ما. رفتیم داخل خونه، وای چه بوی غذایی پیچیده بود.تو اتاق یه نی نی کوچولو تو گهواره و قنداق شده خوابیده بود، مادرش فکر میکنه اگه بچه نارس رو قنداق کنه بهتر رشد میکنه، بعد نی نی رو از تو کادو! درآورد واسه معاینه، آروم چشماشو باز کرد....از خونه که بیرون اومدم بوی دود میومد، خیلی دوس داشتم بدونم تو اون اتاقک گلی تنور روشنه یا آشغالهارو آتیش زدن،شاید مسخره م کنید اما بوی دود روستا رو خیلی دوس دارم... خب دیگه الان برگشتم خونه، صدای اذان میاد، خیلی گشنمه.آشغالها رو گذاشته بودم دم در اما اگه الان برم بندازمشون، دوتا از پرسنل تو محوطه درمونگاه دارن حرف میزنن، حالا کلی باید وایسم کنارشون به حرفیدن و شاید هم غیبت. چند ماهی هس که دلم هوای پست گذاشتن تو وبلاگ قدیمیم رو کرده، اینم از اولین پست 12 اسفند 94 گشنه،تنها،باکوله باری از اطفال نخونده

کیشیک

من : یه اینترن ماه ۵

امروز کیشیکم:جراحی........سینوزیت کردم......خابم میاد............گشنمه............

آقای همساده میشویم!!

وقتی صدای آلارم گوشیم درومد ناخوداگاه با خودم گفتم:من باید سلطان شر بشم.!! گویا تمام شب خاب تقسیم وظایف بین آدمیانو میدیدم!
پاشدم رفتم بیمارستان.
نشسته بودیم تو سالن کنفرانس.مورنینگ ریپورت داخلی بود.اینترن ک یکی ازدوستانه مشغول ریپورت کردن.

ند کنارم نشسته بود وداشت کراکر با طرح ماهی میخورد ازونجایی ک ما شمالیها یه مراکزی تو مغزمون داریم ک ب ماهی عکس العمل خاصی نشون میده مشغول خوردن ماهی کوچولوها شدم.یهو اتند گرامی روی ب سوی اینجانب نموده فرمودند:خانم دکتر بیا chest مریضو بخون! وای این اتنده ک خیلی گیره اگه بفهمه دارم خوراکی میتناولم؟! ماهیهای تو مشتمو ریختم کف زمین،همینطور ک ب سمت سکو میرفتم حواسم ب لپ پر و تمییزکردن مقنعه ام بود ک یهو پام گیر کرد ب سکو و شتلق!!! کله پاشدم و چیزی نمونده بود سرم بخوره تو دیوار و مغزم بپاشه رو اینترن! اوستا naboodom kerdi

بعدش راند داشتیم و بین اون همه مریض اد مریض من راند شد! حالا بدبختیش اینه ک پیرزنه از فرق سر تا شست پاش مشکل داشت،این اتنده هم گیر! تا تونست من و ند رو با خاک کوچه یکسان کرد،یعنی naboodemoon kerd

عجب روزی بودا، بچه ها اسممو گذاشته بودن "لوک"(لوک خوش شانس!)~X(

هوا خوبه تو هم خوبی منم بهترشدم انگار

امروز تولد نداست.هی از چن روز پیش میخاسم واسش کادو بگیرم و دراندیشه که چه بگیرم اما چ کنم ک مثه دوقلوهای ب هم چسبیده همش باهم میرفتیم بیرون.

میگفتم ندا من برم تمدید گواهینامه میگف منم میام! میگفتم بارونه خیس میشی میگف منم میخام زیر بارون راه برم.میگفتم بیا فلش ها رو ببین کدوم خوبه ک واسش بگیرم فرتی یکی انتخاب کرد خرید. اخرش هم نزدیک بود کادویی که براش گرفتمو از همون مغازه بخره!

وای ک چقد کتکول آمین ریلیز کردم.یکی رو مامور کردم بره سرگرمش کنه منم با بند کفش نبسته و درخظر کله پا شدن پریدم از طبقه اول تو همکف و اصلا نفهمیدم کی رسیدم سر کوچه همش میترسیدم یهو ندا سیگنالاش فعال شه بیاد!!!

خلاصه این که اینجوریا

الان اخرین بخش استاجریم هستم:"داخلییییییییییی"

هوا خوبه منم خوبم توهم بهتر شدی انگار

راستی بوی بهبود زاوضاع جهان میشنوم .

لغت نامه: ریلیز کاته کول امین:ترشح هورمونایی که تو شرایط اضطراری مغز و کلا بدنمونو بیش فعال میکنن

استاجر:قبل از اینترنی()

؟

این روزا دنیا واسه من ازخونمون کوچیکتره

سرم پره ازسوال؟ چی درسته؟

یعنی میشه؟!!!!!!

 

سلام دوستم

خدا جون حس میکنم دیگه وقته نجاته. نظرتو چیه لطفا مثه همیشه جوابمو بده.مرسی دوستم

مرغانه و من و گشنگی..

دیگه این تخم مرغا هم واسه ما کلاس میزارن!خوب معلومه وقتی مادرشون کیلویی فلان قدره..
امرو نهار نداشتم خاستم غذا بپزم همه ی مایحتاج پزیده شدن الا این مرغانه!
ساعت 4 غذا حاضر بود اما تخم مرغ از 3.45 تا 4.45 جوشیدو جوشیدو آخ نگفت...گفتم شاید تخم مرغش خرابه انداختمش دور بعدیو گذاشتم این یکی هم از 4.15 تا الان که 5.15 داره میجوشه!
دیگه تصمیم گرفتم به روش سمندون برم نپخته بخورمش...بابا تخم مرغ جون به چه زبونی بگم من گشنمهههههههههههههههههههه

من و اتول

سلام

خیلی خابم میاد آخه از7 غروب دیروز تا 12 ظهر امروز تو راه بودم ماشینه خراب بود. یعنی پدرم دروومد تا رسیدم خرم! ابن سبیل به تمام معنا! از مرکز بهداشت هم که جا موندم

عصر هم با بچه ها رفتیم پیتزا. برگشتنی راننده ی گیج مارو کل خرم گردوند تا رسوند درخابگاه.

تازه جالبه که هم رفتن به خونه و هم برگشتن تا جاموندن فقط درحد نانو ثانیه فاصله داشتم.

کلا انگاری من با اتومبیل مشکل دارم میگم نظرتون چیه که ازاین ب بعد با خر تردد کنم هان؟؟!!

عجب امتحانی.عجب رستورانی.عجب..

عجب!!!!

به ما میگین نرید گراند راند و اونوقت خودتون پامیشین میرین و ما میمونیم و تجدید دوره!!!

پنج شنبه قبل امتحان زنان داشتیم خوب خونده بودم اما بازم استرس داشتم رفتیم بیمارستان امتحان شرو شد و این ملت  استاجر درس خون منظبط بودن و صدای : -سوال ۲۳ چی میشه -گزینه ج -ا ۵۶ رو غلط زدیا ... نه که من از تقلب بدم بیادا نه مشکل من این بود که باوجود اینکه بچه ها کنارم بودن اما هیشکییییییییییییی صدای منو نمیشنید بعد که به هیرینگ لاس بچه ها  شاید هم آفازی خودم یقین پیدا کردم شرو کردم به جواب دادن سوالا با داده های تو مغزم!!!... خلاصه امتحانه تموم شد .

فرداش با بروبچ زدیم بیرون قرار بود بریم رستوران نهار بخوریم ماهم افسارو دادیم دست بچه ها که ببرنمون یه جای متفاوت که غذاهاش توپه ماهم تو ذهنمون یه چیزی تو مایه های رستوران(کافی شاپ) بالای برج میلادو تصور میکردیم که ... -رسیدیم؟؟ اینجاس؟؟ -میبینه چه عالیه! - علی هم که هست!... یعنی اصل جنس بود! دقیقا یه رستوران راننده کامیونی! ازبوی روغن سوخته و آقایون سبیلو سرشار!...خب بگذریم به همون رستورانه قانع شدیم و  اینم از این..

و اما بخش نورولوژی...میگذره خوب یا ...خوب میگذره

برم خابگا یه دل سیر بخابم نه بزار کم بخابم عوضش اگه درس خوندم جایزش فیلم ببینم...وایییییییی کفرانس ام اس... اصلا نمیخاد راجع به بعد برنامه ریزی کنم ....هرچه پیش آید خوش اید

لغت نامه:  گراند راند: یه جمعی از اساتید و رزیدنتا و اینترنا و خلاصه کلی ادم راجع به یه مریضی صحبت میکنن اگر غیبت بخوری باید ۲هفته اضافه وایسی!.............هیرینگ لاس:ازدست دادن شنوایی.......آفازی:عدم توانایی صحبت کردن....ام اس:یه بیماری.خودتون برید سرچ کنید.بابا همه چیو که من نباید یادتون بدم که ای باباااااااااااا